
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته بی زار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 18 بهمن1388 ساعت 9:54 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
هرگز عاشق به دنیا نیامدم ، ولی عاشق شدم ، تو همین دنیا .
در میان تمامی فصل های تکراری زندگانی ، فصلی از عشق رقم خورد ،
فصلی که تکراری نبود .
عشق تکرار تکرار ندارد ، مگر آدمی چند بار عاشق می شود ؟
اینک عاشق هستم ، عاشق می مانم و عاشق می میرم .
اگر زیاد نخواسته باشم ... می خواهم در کنارم باشی !
تو نیز عاشق شو ، عاشق بمان و ...
باشد که در آن دنیا نیز عاشق زیستن را باهم تجربه کنیم ...
تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم
شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی نداشته باشد ، اما ...
برای لحظه ای می توانی گرمای عشق واقعی را در دستانت حس کنی !!!
پس بیا عاشق باش .................
نوشته شده توسط وحید در شنبه 17 بهمن1388 ساعت 6:51 بعد از ظهر موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلي
نويسندگان
آرشيو موضوعي
انواع برنامه و نرم افزار
وبلاگ دوستان
صفحات قبلی
طراح قالب : وحيد
POWERED BY

